در این گل نوشته ها (PF 447, 495, 1593, …) به طایفه ای دیگری به نام کوشی یَه ایاشاره شده -
--(Asagartiya در ویرایش خوزی Aš-ša-kur-da و Aš-ša-kar-ti-ya آمده که با دگرگیسی های شناخته شده ی š به s و k به g همان واژه ی پارسی باستان می باشد . اینکه تنها در یک حالت (تنها در گل نوشته PF 1501) این نام دارای نویسه های خوزی -kur-da هست هیچ ربطی به نام کُرد ندارد چون این بخش -gar-ta می باشد . در سنگ نوشته ی بیستون بارها به واژه ی Aš-ša-kar-ti-ya-ra ب
--
--
-پاسارگادی ها (Passargadea) ، مرفی ها (Marafies) ، ماسپیان ها (Masspians) ، پانتالی ها (Pantalu's) ، دروزی ها (Derosi's) ، ژرمن ها (German's) و چهار طایفه ی چادرنشین :
Pasargadae
--(Asagartiya در ویرایش خوزی Aš-ša-kur-da و Aš-ša-kar-ti-ya آمده که با دگرگیسی های شناخته شده ی š به s و k به g همان واژه ی پارسی باستان می باشد . اینکه تنها در یک حالت (تنها در گل نوشته PF 1501) این نام دارای نویسه های خوزی -kur-da هست هیچ ربطی به نام کُرد ندارد چون این بخش -gar-ta می باشد . در سنگ نوشته ی بیستون بارها به واژه ی Aš-ša-kar-ti-ya-ra ب
--
--
-پاسارگادی ها (Passargadea) ، مرفی ها (Marafies) ، ماسپیان ها (Masspians) ، پانتالی ها (Pantalu's) ، دروزی ها (Derosi's) ، ژرمن ها (German's) و چهار طایفه ی چادرنشین :
ساگارتی ها ، مَردها یا اَمَردها ، دروپیک ها و داران ها هستند .
ناگفته نماند که خود هرودوت بازگو می کند که شمار قبیله ها از این افزون تر است ولی او بیش از 10 طایفه را نمی شناسد !
در منابع دینی ایران کهن و روایت های سنتی ایرانیان نام قبیله های پارسی با هرودوت بکلی دیگرسان است .
به گفته ی این روایت ها طایفه های زیر در سرزمین پارس زندگی می کرده اند :
پاسارگادیان
، کرمانیان ، اوتیان ، هیرکانیان ، پارتیان ، هراتیان ، درنگیه ای ها ،
آراخوزی ها ، باختری ها ، سغدی ها ، خوارزمی ها ، مروی ها ، ساگارتی ها .
(کتاب هخامنشی ها ، نوشته اردشیر خدادادیان ، برگه های 4و6 )
در گل نوشته های هخامنشی این گونه به این نام بر می خوریم :
h.bat-ra-ka-taš : PF 0044 : 4 f., PF 62 : 12 .
PF 774 : 4 f., 908 : 4 f., 1134 : 4 f., 1942 : 1.
Fort. 1016 : 5 f., 6575 : 7 f., 7090 : 4 f.,
h.(bat)-ra-ka-(da) : PF 63 : 11 f.
h[!].ba-iš-ra-ka-da : PF 43 : 6
(h[?]).ba-iš-šir-ka[!]-da : PF 42 : 5 f.
h.bat-ra-ka-taš : Batrakataš : Patra-gada.š (9)
h.(bat)-ra-ka-(da) : Patrakada : Patra-gada (1)
h[!].ba-iš-ra-ka-da : Pašrakada : Pašra-gada (1)
(h[?]).ba-iš-šir-ka[!]-da : Baširkada : Pašir-gada (1)
نخست
ترانویسی خوزی ، سپس چگونگی خواندن آن بر پایه ی نویسار خوزی و سرانجام
خوانش برابر آن در پارسی باستان (البته تنها بخشی از آن) و در میان کمان هم
شمار تکرار هر نام آمده است .
πασα … : pasa […] : پَسَه ، پَسا ...:
psrgd : پ س ر گ د : Pasargada / Pasragada! :
می دانیم که دبیره ی خوزی بخوبی رساننده ی خوانش نام ها نمی باشد . در این خط k و g و x از هم بازشناخته نمی شوند و هر سه می توانند جایگزین هم شوند . به همین سان d و t از هم باز شناخته نمی شوند . b و p و f نیز چنین هستند . (این زبان اصلا f و x را ندارد و بجای آن از k و b بهره می گیرد) .
پس بخش دوم این نام که در گل نوشته های پارسه -kataš یا -kada آمده است می تواند :
-kada, -kata, -gada, -gata
خوانده شود ولی خوانش یونانی نام Pasargadae و خوانش آرامی (! آریایی) نام بخوبی نشان می دهند که باید از d و g بهره برد . یعنی خوانش سوم درست است : -gada
البته برخی این را -kata
می دانند و این زمانی است که می خواهند بخش دوم را " کده " بخوانند (همچون
پارس کده!) ! که به چند دلیل نادرست است . نخست اگرچه خوانش یونانی شاید
این دگردیسی را بپذیرد ولی خوانش آرامی نمی پذیرد ، چون نویسه ی g و k در خط آرامی به کلی با هم متفاوتند . دیگر اینکه در این حالت این نام نمی تواند مناسب نام یک طایفه و خاندان باشد !
برابر با مِهر و چِهر کنونی است دربرخی نام های هخامنشی در گل نوشته های پارسه نیز دیده می شوند ، همچنین در سنگ نوشته های هخامنشی Mitra را نیز داریم . (خواهش می کنم سنگ نوشته ها را با گل نوشته ها را از هم باز شناسید!)
در نام های :
Mi-ut-ra-an-ka : Mitranka : Mitra-n-ka : Mitranka
Zi-ut-ri-na : Čitra-aina : Čitrina
این هر دو نام را می توان Miθranka, Čiθrina نیز خواند ولی هیچ لزومی ندارد . زیرا هر دو خوانش را در سنگ نوشته های پارسی باستان حداقل برای واژه ی مِهر داریم : Miθra = Mitra . همین را برای Čiθr
--
--
--
--
https://pardiseparse.blogsky.com/1385/10/16/post-21/
ليست هناك تعليقات:
إرسال تعليق