الأحد، 10 نوفمبر 2019



فرق دارد ای برادر پایگان با پادگان
ان یکی از پای باشد این یکی از پاسگان
چشم بسته غیب میگویند این دانشوران
این زباندانان کاوش باستانان جهان
گفته از اقوام داهان بوده اند اشکانیان
پارسها در کازرون هستند فوقش اصفهان
داهه و داهان چه باشد ای برادرجان دهان
این دهان یعنی عشایر کوهیاران کوچیان
ای نکرده فرق هرگز نان و نون و جون و جان
مردم کاشان پدرجدند با کوشانیان
پارتی بازی اخ است و پایمردی به بهان
رستم سکزی ز سکسون میبرد نام و نشان
بوده جاسوس بریطانی نمیدانی بدان
فرق دارد ای برادر پایگان با پادگان
پات و پاتک پاس و پاسک باشد ای شیرین زبان
داده پاس اذر اینجا مرد اذرپاسگان
--
-
ای زباندانان که زین پهلو به ان پهلو شده
رفته هرسویی ندانسته چرا پرسو شده
این سفرجل بین که پیش خویشتن سیبو شده
چون بز اخفش برای خود به ها و هو شده
هندویی از بس که نفت انداخته نفطو شده
چون خروسان فکر و ذکرشش قی و قا و قو شده
شیخ بصره بوده سیبو بنده خرمالو شده
شاخ شیخ و شوکة و سیخ و شخ و اشکو شده
کرد میگوید که بخت بنده خیلی چو شده
اهل تهران و سپاهان هم گلگ پر رو شده
ان عروسی را که خوابش دیده بودم شو شده
این بلوچان پارس بوده بارز و برزو شده
لر بلوچان را برادر اینزمان خورزو شده
سین و شین تا ثا چ ذال و دال و زا و هو شده
آسن آهن پاس پات و پهلوی پخلو شده
بخش و قسمت بخت گشته پارسی پشتو شده
خسته ام از قیل و قال جمله دانشگاهیان
داده پاس اذر اینجا مرد اذرپاسگان
--
--
-
بارالها هل زبانم تا سخندانی کنم
پیش این فرعونیان یک هفته چوپانی کنم
از فغان بر ملک ایران خویش افغانی کنم
اهل کرمان و بم و کهنوج را وانی کنم
با سند گشت بلوچان را لرستانی کنم
پایکوبم یزدیان را اهل کوبانی کنم
نخوان و گنجوی را آشتیخانی کنم
مردم یاسوج را خویش بدخشانی کنم
اصفهانی را پسر عم سمنکانی کنم
کش روم کشمیریان را جمله گیلانی کنم
پیش ارم اهل پیشاور دلیجانی کنم
قندهاری را برادرزاد زنجانی کنم
کوشیان را هم به حق فرزند کاشانی کنم
از فراه و فاریاب ارم فراهانی کنم
دشت میشان را تفرجگاه قوچانی کنم
از سمرقند و ز سوسنگرد مهمانی کنم
در بیان فضل ایران هی سخنرانی کنم
گر شتر دیدم ندیم لای پوشانی کنم
پای خود بیرون بکش از خانه ایرانیان
پاس اذر داده اینجا مرد اذرپاسگان

ليست هناك تعليقات: