در حدیثی از پیامبر اسلام در کتابی به نام «المصنف» از ابن ابی شیبه (درگذشته سال 235 هجری قمری آمده است:
«حدثنا معتمر بن سلیمان عن جعفر عن القاسم عن ابی امامه قال: ان الملائکه الذین یحملون العرش یتکلمون بالفارسیه الدریه.»
فرشتگانی که عرش را بر می دارند، به فارسی دری سخن می گویند».
به گونه یی که دیده می شود، درین حدیث دری همچون صفت زبان فارسی آمده است. حتا اگر حدیث جعلی هم بوده باشد، باز هم نشان می دهد که در هزار و دو صد سال پیش از امروز این زبان به نام فارسی دری شناخته می شده است.
ابن سینا، در مقدمه کتاب دانشنامه علائی گفته:
«فرمود تا کتابی تصنیف کنم به پارسی دری که اندر وی اصلها و نکتههای پنج علم را از علمهای حکمت پیشینگان گرد آورم.»
بلعمی -گزارنده تاریخ طبری نوشته است:
«بسی رنج بردم و جهد و ستم بر خویش نهادم و پارسی گردانیدم، به نیروی ایزد عزوجل.»
نرشخی نویسنده کتاب تاریخ بخارا در سده چهارم هجری به عربی، در باره ترجمه آن به «پارسی» می گوید:
«دوستان از من درخواست کردند که این کتاب به پارسی ترجمه کنم، من درخواست ایشان اجابت کردم و این کتاب را بعد از 19 سال از تألیف آن به پارسی ترجمه کردم.»
مردمان در بخارا به «سغدی» سخن می گفتند، در همین آوان در مسجدی که در آن جا بنا شده بود، مردم قرائت قرآن را به زبان پارسی می آموختند. (٤۵)
ابن سینا در مقدمه دانشنامه علایی خود مینویسد:
«زندگانیش دراز باد و بخت پیروز، پادشاهیش برافزون. آمد به من بنده و خادم درگاه وی، که یافته امان در خدمت وی. همه کامهای خویش، از ایمنی و بزرگی و شکوه و کفایت و پرداختن به علم و نزدیک داشتن، که باید مر خادمانِ مجلس وی را کتابی تصنیف کنیم به پارسی دری.»
ابو الحسن مسعودی در التنبیه و الاشراف مینویسد:
«پارسیان قومی بودند که قلمروشان دیار جبال بود از ماهات و غیره و آذربایجان تا مجاور ارمنیه و اران و بیلقان تا دربند که باب و ابواب است و ری و طبرستان و مسقط و شابران و گرگان و ابرشهر که نیشابور است و هرات و مرو و دیگر ولایتهای خراسان و سیستان و کرمان و پارس و اهواز با دیگر سرزمین عجمان که در وقت حاضر به این ولایتها پیوستهاست، همه این ولایتها یک مملکت بود، پادشاهاش یکی بود و زباناش یکی بود، فقط در بعضی کلمات تفاوت داشتند، زیرا وقتی حروفی که زبان را بدان مینویسند یکی باشد، زبان یکی است وگر چه در چیزهای دیگر تفاوت داشته باشد، چون پهلوی و دری و آذری و دیگر زبانهای پارسی.»
شمس تبریزی نیز در مقالات می گوید:
«حدثنا معتمر بن سلیمان عن جعفر عن القاسم عن ابی امامه قال: ان الملائکه الذین یحملون العرش یتکلمون بالفارسیه الدریه.»
فرشتگانی که عرش را بر می دارند، به فارسی دری سخن می گویند».
به گونه یی که دیده می شود، درین حدیث دری همچون صفت زبان فارسی آمده است. حتا اگر حدیث جعلی هم بوده باشد، باز هم نشان می دهد که در هزار و دو صد سال پیش از امروز این زبان به نام فارسی دری شناخته می شده است.
ابن سینا، در مقدمه کتاب دانشنامه علائی گفته:
«فرمود تا کتابی تصنیف کنم به پارسی دری که اندر وی اصلها و نکتههای پنج علم را از علمهای حکمت پیشینگان گرد آورم.»
بلعمی -گزارنده تاریخ طبری نوشته است:
«بسی رنج بردم و جهد و ستم بر خویش نهادم و پارسی گردانیدم، به نیروی ایزد عزوجل.»
نرشخی نویسنده کتاب تاریخ بخارا در سده چهارم هجری به عربی، در باره ترجمه آن به «پارسی» می گوید:
«دوستان از من درخواست کردند که این کتاب به پارسی ترجمه کنم، من درخواست ایشان اجابت کردم و این کتاب را بعد از 19 سال از تألیف آن به پارسی ترجمه کردم.»
مردمان در بخارا به «سغدی» سخن می گفتند، در همین آوان در مسجدی که در آن جا بنا شده بود، مردم قرائت قرآن را به زبان پارسی می آموختند. (٤۵)
ابن سینا در مقدمه دانشنامه علایی خود مینویسد:
«زندگانیش دراز باد و بخت پیروز، پادشاهیش برافزون. آمد به من بنده و خادم درگاه وی، که یافته امان در خدمت وی. همه کامهای خویش، از ایمنی و بزرگی و شکوه و کفایت و پرداختن به علم و نزدیک داشتن، که باید مر خادمانِ مجلس وی را کتابی تصنیف کنیم به پارسی دری.»
ابو الحسن مسعودی در التنبیه و الاشراف مینویسد:
«پارسیان قومی بودند که قلمروشان دیار جبال بود از ماهات و غیره و آذربایجان تا مجاور ارمنیه و اران و بیلقان تا دربند که باب و ابواب است و ری و طبرستان و مسقط و شابران و گرگان و ابرشهر که نیشابور است و هرات و مرو و دیگر ولایتهای خراسان و سیستان و کرمان و پارس و اهواز با دیگر سرزمین عجمان که در وقت حاضر به این ولایتها پیوستهاست، همه این ولایتها یک مملکت بود، پادشاهاش یکی بود و زباناش یکی بود، فقط در بعضی کلمات تفاوت داشتند، زیرا وقتی حروفی که زبان را بدان مینویسند یکی باشد، زبان یکی است وگر چه در چیزهای دیگر تفاوت داشته باشد، چون پهلوی و دری و آذری و دیگر زبانهای پارسی.»
شمس تبریزی نیز در مقالات می گوید:
رود هیرمند، از دامنه¬های کوه بابا سرچشمه گرفته و به سیستان تاریخی می¬ریزد و بلخرود از پارس به بامیان می¬آید. پور داود در حاشیه یشت¬ها نیز گفته است:
«بلخ رود از کوه اپارسن به بامیکان [بامیان] می¬آید.»
(حاشیه پورداود بر ج2 یشت¬ها: 326).
«بلخ رود از کوه اپارسن به بامیکان [بامیان] می¬آید.»
(حاشیه پورداود بر ج2 یشت¬ها: 326).
«در هشت فقره نخست زامیادیشت، نام پنجاه و سه کوه نام برده شده است. یکی از این کوه¬ها «اوپائیری سئن» (upairi- saena) است که به گفته اوستا این کوه «پوشیده است از برف، مقدار کمی از آن آب می¬شود» هم چنین در یسنا فقره ده و یازده، «اوپائیری سئن» با چند کوه که بر آن¬ها گیاه هوم می¬روید یاد شده است.» (پور داود، 2535: 304)
سخنها فهم كردن كي توانست
گشادم در گنج دُر دري
اسدي
ديد مرا گرفته لب آتش و پارسي ز تب
نطق من آب ناديان برده به نكته دري
خاقاني
نطق من آب ناديان برده به نكته دري
خاقاني
زبان پارسی را چه شده است؟ بدین لطیفی و خوبی، که آن معانی و لطافت که در زبان پارسی آمده است و در تازی نیامده است.
ليست هناك تعليقات:
إرسال تعليق