ای جهان روشن ز خورشید خراسان شما
ما سری داریم زیبد ؟ گوی چوگان شما
لعل ها میریزم از چشمم ز هجران شما
تا یرویم همچو گل من در بدخشان شما
زانچه در پای عزیزان پیشکش میافکنند
ما سری آورده ایم از بهر چوگان شما
سر به دوش اورده باری با گلابش شسته ایم
گو بغلطد همچو گو این سر بمیدان شما
من به پا میرم به پا میر و سمنگان شما
در بهشت است انکه میمیرد به یمگان شما
ای بتان بلخ و فرخار و خجند و سغد و وخش
قبله ما باد یارب کافرستان شما
کوز خالی در ره بادیم و نالان شما
جام پر اندر کف مستیم و گریان شما
جان ما بویی از ان گلهای بستان شما
شام ما روشن ز خورشید درخشان شما
ای سرآغاز همه بر گرد رودان شما
نیست مارا را داستانی غیر دستان شما
شیشه گردون شکسته طفل شیطان شما
برده از افلاکیان دل حسن خوبان شما
یا کنار رود امو یا به خوارزم است و بلخ
اصل هر شخصی که مینازد به ایران شما
انجهان داران که در اسطخر و الوندند و شوش
مهدشان جنبانده روزی جمله دستان شما
بندگی بایست مارا گر خداوندی کنید
ما دوباره زنده از سامان و اشکان شما
ای چرانده در دو سو قوچان و میشان شما
برده کشور زیر خیمه مرد کوچان شما
جان دانش را ز بو سینا معطر کرده اید
بوی بوریحان دمیده از گلستان شما
بامدادان گرنه خورشید از خراسان سر زند
شام هجرانست عالم بی خراسان شما
بلخ و گردیز و هرات و قندهار و سغد و مرو
هرکجا هستید جانم برخی جان شما
ما همه یک روح و یک هستی و یک جان و تنیم
امده بیرون سر ما از گریبان شما
گر چه شام ما سیاه و تیره و تاریک بود
روز ما روشن از ان خورشید تابان شما
خاک پاییم و اگر گردی بر ان خاطر نشست
بو که ننشیند دگر گردی به دامان شما
گرچه در سامان ما غیر از پریشانی نبود
داده ایران را سرو سامان سامان شما
گرچه چندی بی جهت بر خود پرستی ها گذشت
از خدا برگشته ایم اینک چو مژگان شما
ای صبا با اهل ما گو در بخارا و هرات
در سپاهانیم والله پریشان شما
تیره و تار است دنیا بی فروغ رویتان
روشنای عالم از خورشید رخشان شما
این جهان سرد است و تاریک است و ناپاکست و تار
نیست دنیا را فروغی بی خراسان شما
الأحد، 10 نوفمبر 2019
الاشتراك في:
تعليقات الرسالة (Atom)
ليست هناك تعليقات:
إرسال تعليق