يوليو, 2007
یاد داشتی بر سهل انگاری های خرمشاهی
متنی که می خوانید نقدی ست که ده سال قبل بر کلیات سعدی به تصحیح بهاالدین خرمشاهی نوشتم همان سالهایی که آثار هر روزه و روز به روز ، استاد را به صدر نشاند البته به یاد دارم که اگر اشتباه نکنم هوشنگ گلشیری و سیمین بهبهانی هم در باره ترجمه قران خرمشاهی نظراتی دادند که با حملات آقای خرمشاهی بی پاسخ نماند همان سال می خواستم بر ترجمه استاد نقد بنویسم اما حین تورق متو جه شدم که کار از کار نقد و حاشیه گذشته و اغلاط فاحش آن بیش از بیش است
اما قصد من از این گقته ها توبیخ شخص نیست توبیخ بی دقتی های ماست توبیخ یاوه دوستی های ماست توبیخ سره از ناسره ناشناسی ماست .
بگذریم شرح این هجران و این خون جگر این زمان بگذار تا وقت دگر نوشته ذیل در مرداد ۱۳۷۶ در یکی از روزنامه های ایران نیز به طبع رسیده امید که بزرگان زبان درازی مرا به جوانی من ببخشد
تعريف و تمجيد ازهر كتابي بدون مطالعه، باعث مي شود تا هر كسي دست به چاپ كتاب بزند و كم كم غلط هاي فاحش وارد فرهنگ و دانش شود ،
تا حدود بسياري مي توان استادان سترگ را مقصر دانست كه با پر وبال دادن به تازه به دوران رسيده ها، به اين بي فرهنگي ها دامن مي زنند . متاسفانه عده ايي ازهمين تازه به دوران رسيده ها براي اينكه ادعاي وسعت مشرب و اديب بودن كنند، به جاي اينكه به تمام آثاربه ديده تحقيق بنگرند، كوركورانه شروع به تمجيد هر چه به دست مي رسد مي كنند. نان به هم غرض دادن سنت اینان است بنابراين با گذشت زمان، به جاي اينكه همراه با زمان ،دقت و دانش ، بيشتر شود، معاصران كم دقت تر و سهل انگار تر مي شوند وكم كم اصطلاح انسان معاصر ، در رديف صنعت (موالات العدو)) قرارمي گيرد اگر مرحوم علامه قزويني با تلاش پيگير خود در طول چندين سال، تصحيح كناب پر ارزش تاريخ جهانگشاي جويني را با زحمت فراوان به انجام رساندند،امروز متاسفانه شاهد هستيم كه برخي از سهل انگاران، در مدتي كوتاه كتاب جديد زير چاپ مي برند!
با كمال تاسف، در نوشته اي كه پيش رو داريد، خواسته و ناخواسته مجبور شدم دلاوري كنم و پاره اي از آسان پنداريهاي يكي از محققان شناخته شده را فرياد نمايم و آماجگاه طعنه گردم .
همان گونه كه اهل علم مي دانند، پس از طبع اول نسخه مصحح فروغي از كليات سعدي ،چاپ هاي بسياري از كليات شده است که فقط عنوان تصحيح را يدك مي كشند و اكثر بازاري اند .
تا چندي پيش، كليات سعدي برگرفته از روي نسخه فروغي كه به كوشش بهاءالدين خرمشاهی به طبع رسيده نوجه مرا جلب گرد.
آقاي خرمشاهي در صفحه١١كتاب خود مي نويسد (كليات بر مبناي طبع اول فروغي ( 1316 تا 1320) با كاربرد ده الی دوازده تغيير مفيد و وضع فهارس لازم انجام گرفت ) و باقي سخن را اين گونه ادامه مي دهد:( اثري كه پيش رو داريد ، دومين تصحيح و طبع بنده از كليات است كه با تغيير و تحول بسيار ... در عين حفظ متن فروغي به عنوان اساس، با دو طبع به عنوان نسخه بديل مقايسه كلمه به كلمه به عمل آمده و همه تفاوت ها از مهم تا كم اهميت در پاي صفحات ضبط شده است) در صفحه ١٤ نيز مي گويد: (مي توان از بي غلطي متن كاملا مطمئن بود ) اكنون برآنيم كه با توجه به اين نوشته ببينيم آقاي خرمشاهي چقدر در قول و فعل خود صادق بوده است .
اين حقي ربه علت گرفتاريهاي روزگار ،تا به حال فقط غزليات با حروف (تا)و (دال) را از نظرگذرانده ام باشد كه زماني ديگر كل غزليات از نظر بگذرد. با اين همه مشت نمونه خرواراست البته ناگفته نماند كه به صورت تصادف دو نمونه ديگر بررسي شده است كه در ادامه ياد آوري مي شود
در غزل 165 كليات خرمشاهی اين بيت آمده است كه اصلا در نسخه فروغي موجود نيست
كه گفت هرچه بيني زخاطرت برود
مرا تمام يقين شد كه سهو پندارد
آقاي خرمشاهي در غزل 149 مصرع دوم بيت هشتم را اين گونه آورده است .
(اگر تو باشي كه نباشم تن من برخي جانت ) با اينكه در فروغي -گرتو خواهي- آمده است
درغزل 138 بيت دوم مصرع اول را اين گونه آورده است ( اي عجب گر من رسم در كام دل) با آنگه در نسخه فروغي در كار دل آمده است .
در غزل 164 مصرع اول بيت هفتم را اين گونه آورده است ( پايي كه برنيارد روزي به سنگ عشقي )با آنگه در نسخه فروغي به صورت صحیح- برنيايد- آمده است .
در غزل 219 بيت پنجم آورده است كه در هيچ نسخه اي پيدا نمي شود :
چه روزها به شب آورد جان منتظرم
به سوي آنكه شبي با تو روز گرداند
با توجه به اينكه اين بيت به اين صورت معني ندارد فروغي و ديگران به بوي ضبط کرده اند
در غزل 229 بيت پنجم را اين گونه آورده است :
نه من از دست نگارين تو مجروحم و بس
كه به شمشير غمت كشته چو من بسيارند
كه در نسخه فروغي به جاي مجروح ، محروم آمده است
در غزل 236 به جاي عنا كه ضبط فروغي است ، غنا آورده اند در غزل 267 بيت هشتم را اين گونه آورده است
باغ را چندان بساط افكنده اند
كار مي بر فرش ديبا مي رود
با توجه به اينكه آقاي خرمشاهي نوشته اند كه :
ويراستاري طبع ايشان بسيار علمي است كساني كه به نسخه ايشان رجوع كنند ، خواهند ديد كه (كار) را بافاصله زيادي با (مي )نوشته است كه هيچوجه شباهتي با كآدمي كه ضبط فروغي است ندارد در غزل 268 كلمه بگذاشت را در بيت ششم به بگذشت مبدل كرده اند
در غزل 82 در بيت پنجم دادم را به دادن بدل كرده اند
در غزل 116 دربيت پنجم بگشتم به بگشتيم بدل شده است
در غزل 178مصرع اول بيت دوم را اين گونه آورده است .
( ان نه شخصي كه – كه جهانيست پر از لطف و كمال ) كه وزن شعر ناموزون است البته كه سعدي شعر نو نمي گفته است ! بس اين ناموزوني اشكال متن آقاي خرمشاهي است ( كه به فاصله ( كه )ها در طبع خرمشاهي توجه شود )
در غزل 256 مصرع دوم بيت هفتم را اين گونه آورده است :
( باربت پيكر مه روي ملك سيما بود )ولي در نسخه فروغي بدين صورت است :( يا پري پيكرمه روي ملك سيما بود )
درغزل 265 ، در بيت نهمـ نبشته است ـ كه ضبط فروغي ست به -نشسته است ـ
مبدل كرده اند
در غزل 264 در بيت هشتم به بلبل كسره داده اند كه باعث ناموزوني شعر است
درغزل 109 بيت ششم به كلمه جهل كسره داده اند كه اشتباه محض است مصرع به اين صورت است : ( هنوز جهل مصور كه كيميايي است )
در غزل: بسيار سالها به سرخاك ما رود در بيت آخر از ما خطا رود كه ضبط فروغي و ديگران است بر ما خطا رود ضبط شده كه معني آن ناخوشايند است
در گلستان جمله اي است بدين گونه: مقامر را سه شش مي بايد و ليكن سه يك مي آيد درصفحه 157 كتاب آقاي خرمشاهي ، اين حكمت اين گونه آمده است : مقام را سه شش مي بايد و ليكن سه يك مي آيد.
جالب اين جاست كه آقاي خرمشاهي در صفحه 889 نيز دوباره همين اشتباه را ذيل توضيحات تكرار كرده اند و توضيحي براي اشتباه خود نياورده اند با آنكه هر كسي مي داند كه مقام در اينجا بي ربط و مقامر يعني قماربازصحیح ست . همان قمار بازي که آفای خرمشاهی درباه سه شش و سه يك آن بسیار قلم فرسايي كرده اند ،ولي درباره مقام يا مقامر خاموش مانده اند .
آقاي خرمشاهي بر روی جلد اين كليات مدعي شده كه كليات سعديرا با دو نسخه ديگر مقابله كرده است و اين ادعا جز براي بازار گرمي نبوده است زيرا هركس اين كليات را ورق بزند ، به آساني خواهد فهميد كه نه تنها تمام كليات با دو نسخه ديگر مقابله نشده است ، بلكه فقط گلستان و بوستان با يك نسخه (يوسفی ) و غزليات ، تنها با نسخه ديگر (يغمايي) مقابله گرديده كه اين مقابله نيز پر از اشتباه و سهل انگاري است .
ذيل غزل روندگان مقيم از بلا بپرهيزند طيبات 233 آقاي خرمشاهي ، نوشته شده است كه در يغمايي اين غزل نيامده است با آنكه يغمايي اين غزل را به شماره 237 طيبات ( ص188) دارد .
در غزل 239 بيت ششم ، يغمايي به جاي ظلم در مصرع دوم جور آورده است كه ياد آوري نشده است
در بيت دوم غزل 237 از غم دوست ياد آوري نشده است از اين پس ، فقط ضبط يغمايي نوشته مي شود.
غزل 234 ، بيت پنچم چشم و رويي دارم
غزل 247 ، بيت نهم او كه مي بيند
غزل 252 ، بيت هفتم هوشمندان
غزل 256 ، بيت دوم و آن
261 ، بيت دوم با او
غزل 269 ، بيت پنچم با طرف
غزل 271 ، بيت دوم كان
غزل 272 ، بيت هشتم كه گويم
غزل 273 ،بيت هفتم كه مرا با تو بود
غزل 281 ، بيت هشتم در كمر
غزل 214 ، بيت نهم سمن
غزل 213 ، بيت هفتم مي رفت و نه
غزل 197 ، بيت يازدهم به جفا
غزل 194 ، بيت نهم وفاي
غزل 178 ، بيت دوم جان
غزل 153 ، بيت چهارم دارم در سر
غزل 149 ، بيت دوم به جز
غزل 138 ، بيت ششم ، يغمايي اصلا اين بيت را ندارد
غزل 119 ، بيت ششم ؛يغمايي اصلا اين بيت را ندارد
غزل 164 ، بيت هفتم تا دل
ایران۲۲ مرداد ۱۳۷۶مهدی عقیلی
پاورقی آزاد
قبل از اینکه نسخه های کلیات سعدی را مورد بررسی قرار دهم همیشه از مرحوم فروغی دل خوشی نداشتم و از زحمات این بزرگمرد بی خبر بودم اما حالا می فهمم در دوران صدر الوزرایی تصحیح کلیات سعدی آن هم با آن دقت نظر در حوصله خرده مردان نیست که نیست
خودم از نثر ده سال پیشم خنده ام می گیره وای به حال شما
یاد حبیب یغمایی به خیر کاش مجله ای مثل مجله یغما داشتیم
اما قصد من از این گقته ها توبیخ شخص نیست توبیخ بی دقتی های ماست توبیخ یاوه دوستی های ماست توبیخ سره از ناسره ناشناسی ماست .
بگذریم شرح این هجران و این خون جگر این زمان بگذار تا وقت دگر نوشته ذیل در مرداد ۱۳۷۶ در یکی از روزنامه های ایران نیز به طبع رسیده امید که بزرگان زبان درازی مرا به جوانی من ببخشد
تعريف و تمجيد ازهر كتابي بدون مطالعه، باعث مي شود تا هر كسي دست به چاپ كتاب بزند و كم كم غلط هاي فاحش وارد فرهنگ و دانش شود ،
تا حدود بسياري مي توان استادان سترگ را مقصر دانست كه با پر وبال دادن به تازه به دوران رسيده ها، به اين بي فرهنگي ها دامن مي زنند . متاسفانه عده ايي ازهمين تازه به دوران رسيده ها براي اينكه ادعاي وسعت مشرب و اديب بودن كنند، به جاي اينكه به تمام آثاربه ديده تحقيق بنگرند، كوركورانه شروع به تمجيد هر چه به دست مي رسد مي كنند. نان به هم غرض دادن سنت اینان است بنابراين با گذشت زمان، به جاي اينكه همراه با زمان ،دقت و دانش ، بيشتر شود، معاصران كم دقت تر و سهل انگار تر مي شوند وكم كم اصطلاح انسان معاصر ، در رديف صنعت (موالات العدو)) قرارمي گيرد اگر مرحوم علامه قزويني با تلاش پيگير خود در طول چندين سال، تصحيح كناب پر ارزش تاريخ جهانگشاي جويني را با زحمت فراوان به انجام رساندند،امروز متاسفانه شاهد هستيم كه برخي از سهل انگاران، در مدتي كوتاه كتاب جديد زير چاپ مي برند!
با كمال تاسف، در نوشته اي كه پيش رو داريد، خواسته و ناخواسته مجبور شدم دلاوري كنم و پاره اي از آسان پنداريهاي يكي از محققان شناخته شده را فرياد نمايم و آماجگاه طعنه گردم .
همان گونه كه اهل علم مي دانند، پس از طبع اول نسخه مصحح فروغي از كليات سعدي ،چاپ هاي بسياري از كليات شده است که فقط عنوان تصحيح را يدك مي كشند و اكثر بازاري اند .
تا چندي پيش، كليات سعدي برگرفته از روي نسخه فروغي كه به كوشش بهاءالدين خرمشاهی به طبع رسيده نوجه مرا جلب گرد.
آقاي خرمشاهي در صفحه١١كتاب خود مي نويسد (كليات بر مبناي طبع اول فروغي ( 1316 تا 1320) با كاربرد ده الی دوازده تغيير مفيد و وضع فهارس لازم انجام گرفت ) و باقي سخن را اين گونه ادامه مي دهد:( اثري كه پيش رو داريد ، دومين تصحيح و طبع بنده از كليات است كه با تغيير و تحول بسيار ... در عين حفظ متن فروغي به عنوان اساس، با دو طبع به عنوان نسخه بديل مقايسه كلمه به كلمه به عمل آمده و همه تفاوت ها از مهم تا كم اهميت در پاي صفحات ضبط شده است) در صفحه ١٤ نيز مي گويد: (مي توان از بي غلطي متن كاملا مطمئن بود ) اكنون برآنيم كه با توجه به اين نوشته ببينيم آقاي خرمشاهي چقدر در قول و فعل خود صادق بوده است .
اين حقي ربه علت گرفتاريهاي روزگار ،تا به حال فقط غزليات با حروف (تا)و (دال) را از نظرگذرانده ام باشد كه زماني ديگر كل غزليات از نظر بگذرد. با اين همه مشت نمونه خرواراست البته ناگفته نماند كه به صورت تصادف دو نمونه ديگر بررسي شده است كه در ادامه ياد آوري مي شود
در غزل 165 كليات خرمشاهی اين بيت آمده است كه اصلا در نسخه فروغي موجود نيست
كه گفت هرچه بيني زخاطرت برود
مرا تمام يقين شد كه سهو پندارد
آقاي خرمشاهي در غزل 149 مصرع دوم بيت هشتم را اين گونه آورده است .
(اگر تو باشي كه نباشم تن من برخي جانت ) با اينكه در فروغي -گرتو خواهي- آمده است
درغزل 138 بيت دوم مصرع اول را اين گونه آورده است ( اي عجب گر من رسم در كام دل) با آنگه در نسخه فروغي در كار دل آمده است .
در غزل 164 مصرع اول بيت هفتم را اين گونه آورده است ( پايي كه برنيارد روزي به سنگ عشقي )با آنگه در نسخه فروغي به صورت صحیح- برنيايد- آمده است .
در غزل 219 بيت پنجم آورده است كه در هيچ نسخه اي پيدا نمي شود :
چه روزها به شب آورد جان منتظرم
به سوي آنكه شبي با تو روز گرداند
با توجه به اينكه اين بيت به اين صورت معني ندارد فروغي و ديگران به بوي ضبط کرده اند
در غزل 229 بيت پنجم را اين گونه آورده است :
نه من از دست نگارين تو مجروحم و بس
كه به شمشير غمت كشته چو من بسيارند
كه در نسخه فروغي به جاي مجروح ، محروم آمده است
در غزل 236 به جاي عنا كه ضبط فروغي است ، غنا آورده اند در غزل 267 بيت هشتم را اين گونه آورده است
باغ را چندان بساط افكنده اند
كار مي بر فرش ديبا مي رود
با توجه به اينكه آقاي خرمشاهي نوشته اند كه :
ويراستاري طبع ايشان بسيار علمي است كساني كه به نسخه ايشان رجوع كنند ، خواهند ديد كه (كار) را بافاصله زيادي با (مي )نوشته است كه هيچوجه شباهتي با كآدمي كه ضبط فروغي است ندارد در غزل 268 كلمه بگذاشت را در بيت ششم به بگذشت مبدل كرده اند
در غزل 82 در بيت پنجم دادم را به دادن بدل كرده اند
در غزل 116 دربيت پنجم بگشتم به بگشتيم بدل شده است
در غزل 178مصرع اول بيت دوم را اين گونه آورده است .
( ان نه شخصي كه – كه جهانيست پر از لطف و كمال ) كه وزن شعر ناموزون است البته كه سعدي شعر نو نمي گفته است ! بس اين ناموزوني اشكال متن آقاي خرمشاهي است ( كه به فاصله ( كه )ها در طبع خرمشاهي توجه شود )
در غزل 256 مصرع دوم بيت هفتم را اين گونه آورده است :
( باربت پيكر مه روي ملك سيما بود )ولي در نسخه فروغي بدين صورت است :( يا پري پيكرمه روي ملك سيما بود )
درغزل 265 ، در بيت نهمـ نبشته است ـ كه ضبط فروغي ست به -نشسته است ـ
مبدل كرده اند
در غزل 264 در بيت هشتم به بلبل كسره داده اند كه باعث ناموزوني شعر است
درغزل 109 بيت ششم به كلمه جهل كسره داده اند كه اشتباه محض است مصرع به اين صورت است : ( هنوز جهل مصور كه كيميايي است )
در غزل: بسيار سالها به سرخاك ما رود در بيت آخر از ما خطا رود كه ضبط فروغي و ديگران است بر ما خطا رود ضبط شده كه معني آن ناخوشايند است
در گلستان جمله اي است بدين گونه: مقامر را سه شش مي بايد و ليكن سه يك مي آيد درصفحه 157 كتاب آقاي خرمشاهي ، اين حكمت اين گونه آمده است : مقام را سه شش مي بايد و ليكن سه يك مي آيد.
جالب اين جاست كه آقاي خرمشاهي در صفحه 889 نيز دوباره همين اشتباه را ذيل توضيحات تكرار كرده اند و توضيحي براي اشتباه خود نياورده اند با آنكه هر كسي مي داند كه مقام در اينجا بي ربط و مقامر يعني قماربازصحیح ست . همان قمار بازي که آفای خرمشاهی درباه سه شش و سه يك آن بسیار قلم فرسايي كرده اند ،ولي درباره مقام يا مقامر خاموش مانده اند .
آقاي خرمشاهي بر روی جلد اين كليات مدعي شده كه كليات سعديرا با دو نسخه ديگر مقابله كرده است و اين ادعا جز براي بازار گرمي نبوده است زيرا هركس اين كليات را ورق بزند ، به آساني خواهد فهميد كه نه تنها تمام كليات با دو نسخه ديگر مقابله نشده است ، بلكه فقط گلستان و بوستان با يك نسخه (يوسفی ) و غزليات ، تنها با نسخه ديگر (يغمايي) مقابله گرديده كه اين مقابله نيز پر از اشتباه و سهل انگاري است .
ذيل غزل روندگان مقيم از بلا بپرهيزند طيبات 233 آقاي خرمشاهي ، نوشته شده است كه در يغمايي اين غزل نيامده است با آنكه يغمايي اين غزل را به شماره 237 طيبات ( ص188) دارد .
در غزل 239 بيت ششم ، يغمايي به جاي ظلم در مصرع دوم جور آورده است كه ياد آوري نشده است
در بيت دوم غزل 237 از غم دوست ياد آوري نشده است از اين پس ، فقط ضبط يغمايي نوشته مي شود.
غزل 234 ، بيت پنچم چشم و رويي دارم
غزل 247 ، بيت نهم او كه مي بيند
غزل 252 ، بيت هفتم هوشمندان
غزل 256 ، بيت دوم و آن
261 ، بيت دوم با او
غزل 269 ، بيت پنچم با طرف
غزل 271 ، بيت دوم كان
غزل 272 ، بيت هشتم كه گويم
غزل 273 ،بيت هفتم كه مرا با تو بود
غزل 281 ، بيت هشتم در كمر
غزل 214 ، بيت نهم سمن
غزل 213 ، بيت هفتم مي رفت و نه
غزل 197 ، بيت يازدهم به جفا
غزل 194 ، بيت نهم وفاي
غزل 178 ، بيت دوم جان
غزل 153 ، بيت چهارم دارم در سر
غزل 149 ، بيت دوم به جز
غزل 138 ، بيت ششم ، يغمايي اصلا اين بيت را ندارد
غزل 119 ، بيت ششم ؛يغمايي اصلا اين بيت را ندارد
غزل 164 ، بيت هفتم تا دل
ایران۲۲ مرداد ۱۳۷۶مهدی عقیلی
پاورقی آزاد
قبل از اینکه نسخه های کلیات سعدی را مورد بررسی قرار دهم همیشه از مرحوم فروغی دل خوشی نداشتم و از زحمات این بزرگمرد بی خبر بودم اما حالا می فهمم در دوران صدر الوزرایی تصحیح کلیات سعدی آن هم با آن دقت نظر در حوصله خرده مردان نیست که نیست
خودم از نثر ده سال پیشم خنده ام می گیره وای به حال شما
یاد حبیب یغمایی به خیر کاش مجله ای مثل مجله یغما داشتیم
الاشتراك في: تعليقات الرسالة (Atom)
3 التعليقات:
مشکل دیگری هم هست و آن اینکه ما سعدی و حافظ ... را بزرگ میبینیم در صورتی که به گمانم وقت آن است به جای نقد مقصران به نقد خود این شاعران بپردازیم نه با الهام پردازی و نه به ایجاد هاله ای از تقدس در اطراف این شاعر ... این کار در زمان پهلوی داشت اجام میگرفت افسوس که ان روزگار ترور شخصیت ها رسم بود و کسروی که یکی از بزرگان این عرصه بود را نابود کردند ... به هر حال شاید به نوشتارت بی ربط باشد اما مهدی جان بر این باورم که باید از نقد شعرایمان آغاز کنیم ، شعرایی که همای رحمت ساختند ! شعرایی که امیر لشگر گشای ساختند و ایران و پارسیان را به این نقطه از جهل رساندند ، وقت آن رسیده که شعری بگوییم و شاعری پرورش دهیم که اندیشه وار بنویسد و از شاعران امروزی م . شهرام که در وبلاگ مام وطن که در لینک باکس من موجود است مینویسد یکی از بهترین هاست !
با امید روزهایی که اندیشه بها داشته باشد و اندیشمند اندیشه هدیه کند .... با سپاس فراوان ! از شما به خاطر متن ات ... به زودی پیرامون سخنانم در بالا جستاری منتشر خواهم نمود و شما را به خوانش اش پیشاپیش فرا میخوانم ...
آقايون خوب اجازه نقد بزرگاني رو مثل سعدي و حافظ رو به خودشون مي دن !
دوست خوبم كه در اين وبلاگ نقدي به اين زيبايي داشتند احتمالا هدف و مقصودشان اين است كه آثار اين بزرگان به بهترين شكل در اختيار نسل بعدي قرار بگيرد
نه اينكه به جاي اين مهم صورت مسئله را پاك كنند
من هم بابت اين نقد جالب ممنونم
قبلا بهت گفته بودم آدم با سوادی هستی بازهم میگم چون هستی .
من لذت بردم از خوندن این حال کردم حال
هم سرشت
إرسال تعليق