28 مايو, 2008

الفقر


video

عريب (البارحه)


video

مسلسل درب الزلق .. العــرس


video

27 مايو, 2008

گردبادحروف

گردباد حروف
برای شاعرعراقی در تبعید ادیب کمال الدین

شعر:مجید زمانی اصل


درگردبادی ازحروف می چرخم
روحی از ابرم
صوت ام
رنگین کمانی ست
زاده ی بارانی که مردگان را می دواند
سمت خواب زیتون زارن و رؤیاها...
میراث ام سبدی انگور است
که به تعارف هم چراغان بی سفره وبی لبخند می شود
برادرباران ام
دست درپالتو ایستاده ام
رو به آواز یک دست مرغکان بندر گاه
که استعاره ی تلخی اند
از گریه های کودکان سر زمین ات
که در بیمارستان بی ملافه ودارو می میرند
ای کاش غروراجازه می داد
تادست بردارم
از سر نهانی پرنده وار به برج مرمری خویش
قافیه های شعرم را به نفت آغشته کنم
تا برابربادها گُربگیرند
به صحراها خاکستر شوند
وقت
که در آغوش ابراهیم چرخان اند
ارواح بی گناه کودکان مرده ی بغدادی
وآفرین !به چشم هایی که از این اندوه
به خواب می روند.
بهار در سرزمین ات امسال
پیرزنی بود
که استخوان های مردگان بی شمار را
از گوری به گوری تعویض می کرد
وعید
پروانه ی کوچکی بود
که در تنگ بلورین ماهی افتاده
بال بال می زد
و ازاین اندوه سنگ سر بر سر سنگ می زد
کوه به کوه
اکنون در گردبادی از حروف
روحی چرخان ام
وبیت بیت شعرم
آلوده ی باروت واشک است
نارنجک قافیه ها را
در دست های هزار غزل می سپارم
تا پای به پای آتش ها بدوند
تا صورت اشغال گران مخ کج را
به ضیافت خاکسترفرا بخوانند.

26 مايو, 2008

عاد فی اللهجة البحرانیة

25 مايو, 2008

نزهة الالباب شهاب الدین احمد التیفاشی

24 مايو, 2008

رقص خليجي دمار


video

درب الزلق - حسينوه يشرب تتن


video

23 مايو, 2008

کهنه اورگنج ـ مقبره امام المشککین فخرالدین رازی


22 مايو, 2008

حسين جاسم - يا ناعم العود

13 مايو, 2008

ادیب کمال الدین

اخیرا دوست عزیز و فاضلم حمزه کوتی زندگی نامه و خلاصه ای از اشعار ادیب کمال الدین شاعر معروف عراقی را به فارسی برگردانده و آن را در تارنمای شاعر انتشار داده است علاوه بر قلم توانای مترجم این مقال می تواند سر فصل جدیدی در معرفی شعر معاصر عرب باشد
ادیب کمال الدین متولد1953- بابل – عراق
مجموعه شعرهای او:
- جزئیات- چاپخانه الغري الحدیثة- نجف 1976
- دیوان عربی - دارالشؤون الثقافیة العامة- بغداد1981
- جیم - دارالشؤون الثقافیة العامة- بغداد 1989
- نون -دارالجاحظ- بغداد1993
- اخبارمعنا- دارالشؤون الثقافیة العامة – بغداد 1996
- نقطه (چاپ اول) بغداد 1999
- نقطه (چاپ دوم) المؤسسة العربیة للدراسات والنشر- عمان – بیروت- 2001
- حاء المؤسسة العربیة للدراسات والنشر-عمان – بیروت 2002
- ماقبل حرف...مابعدنقطه - دارأزمنة للنشروالتوزیع- عمان – اردن 2006
- درخت حروف- دارأزمنة للنشروالتوزیع - عمان – اردن 2007


- عضوانجمن روزنامه نگاران عراقی وعرب وجهان
- عضوکانون نویسندگان عراق وعرب
- عضوجمعیت مترجمان عراقی
- عضوکانون نویسندگان استرالیا وعضوجمعیت شعرا در آدلاید


- شعرهای او به زبان های انگلیسی ، فرانسوی ، آلمانی ، رومانی ، ایتالیایی ، اسپانیایی ، کردی وفارسی ترجمه شده اند.

- اودر استرالیا زندگی می کند.
1)

روزگارمی دود می دود
همچون سارقی
که پلیس تعقیبش می کند
باهفت تیربزرگش.
روزگارغرق می شود
همچون کودکی
که نفس های واپسین رامی کشد
در برابرما فقرا
که بی دست وپا آفریده شدیم.

(2)

روزگار مردی پیر است
خوش رفتار
چون ریش سفیدش
اما هنگامی که خواستم
با او خدانگهداربگویم
از اتاق پر از حنایش شگفت زده شدم
که پر بود از رباخواران وجلادان وروسپیان
وقهقهه ها وهرزه گویی ها
ونفس های سنگین شان .

(3)

روزگار حروف ونقطه های من است
که با بازوان ساعت ها
محاصره ام کردند
و روزگارساعات من است
که بیهوده
جست وجو می کنند
بازوانی مهربان
و لبانی سرشار از گرمی وعسل.

(4)

روزگار شیشه ای است
که در آن شادی ریخته شده
و بر رف دل نهاده شده
اما گربه های سیاه
شیشه را شکستند
ومن برای رم کردن شان بیرون نشدم
چراکه قلب من
از تراوش خون
واز شادی مرده بود.

(5)

روزگار زنی است
که برهنه می شود
در برابر سگانی سخت پشت
توانمند وشادمان
همچون دم های بلندشان .

(6)

روزگار مادری است
که کودک خود را از پل آهنی
از ترس گرسنگی
به رود انداخت
وکودک شیرخواره اش
چهل سال تمام
بر برادر غرق شده اش گریست.

(7)

روزگار افسانه ای است
که می کوشیم آن را
با رنگ های سخره آمیز
تصویر وباز سازی کنیم
وشعرهای ساده انگارانه مان را
بر پرچین ویران شده اش
بچسبانیم.

(8)

روزگاردوستان من است
که بی سببی مردند
جزاینکه اندکی آشفته شدند
در برابرشبح عشق
وشبح مرگ .

(9)

روزگار شمعی است
که پیوسته
تاریکی را روشنی می دهد
و روزهایی که بازداشت شدند
به تهمت برهنه شدن در بازارها.

(10)

روزگار
عود و دف ونی است
که غرق شدند
در گرمی ترانه ات
که تعقیب می کند مرا
از خیابانی به خیابان دیگر
واز خانه ای تا خانه ای .

(11)

روزگار پرگویی برنتافتنی است
وژاژخایی هایی بی پایان
وهمهمه ای
که گوش را کر می کند.

(12)

روزگار گلوله ای آتشین است
پس در برابرش
آرام بایست
تا به قلب پاک ات برسد.

یک خبرادبی ازعراق

متن ارسالی از رنا جعفر یاسین شاعرعراقی مقیم قاهره
ترجمه: حمزه کوتی

1)
انجمن ادبی نازک الملائکه و وابسته به کانون نویسندگان عراق از نتایج مسابقه ادبی نازک الملائکه توسط این انجمن خبرداد.شرکت کنندگان این مسابقه زنان شاعرونویسنده عراقی بودند.که مرحله اول آن درسال 2008برگزارشد.نتایج این مسابقه درجشنواره ای که همین کانون درتالارالجواهری درپایتخت عراق،بغداد،
تحت حمایت وزارت فرهنگ این کشوربرپاکرد؛اعلام شد. فلیحه حسن ،شاعر، مقام اول- نجات عبدالله،شاعر، مقام دوم و رناجعفریاسین ،شاعر،مقام سوم معرفی شدند.
دراین جشنواره شاعرعراقی خانم علیا المالکی مدیربرنامه بود.وبه این سه شاعرجوایزنقدی توسط جابرالجابری وکیل وزارت فرهنگ اهداشد.که علاوه براین ابراهیم بحرالعلوم وزیرسابق نفت جایزه ویژه ای برای حمایت از آفرینش های هنری زنان عراقی اختصاص داد.
در این جشنواره فلیحه حسن ونجات عبدالله جوایزخود راحضورادریافت کردند.امارنا جعفریاسین به دلیل اقامتش درقاهره امکان حضوردراین جشنواره رانیافت.
نویسنده عراقی ایناس البدران ورییس انجمن ادبی نازک الملائکه درباره اهمیت این جایزه گفت که به خاطر اینکه این جایزه نام زن عراقی وشاعری پیشگام وتئوریسین شعرمعاصرعرب برآن است بایسته دیدیم که این جایزه را هر ساله به زنان آفرینش گر عراقی اعطاکنیم.
فلیحه حسن شاعرعراقی تاکنون چندمجموعه شعروداستان منتشرکرده که زیارت موزه سایه ،پنج عنوان برای دوستم دریا ،اگراندکی بعدازجمله آنهاست .نجات عبدالله مجموعه شعری باعنوان معدن های شب بیداری منتشرکرده. و رناجعفریاسین دومجموعه شعر با نام های طفولیتی که برسنگ می گرید و میخ هایی درحافظه به کتابخانه عراق وشعرعربی افزوده است.

06 مايو, 2008

خنده زخم بجز گريه ندارد كاري

خون روان است ز چشمم همه وقتي آري
خنده زخم بجز گريه ندارد كاري
سركه در پاي تو باشد به همين دلشادم
غم سنگيني سر نيست بدوشم باري
من كه يك ذره غبار ازتو ندارم بر دل
گر چه تو هرنفسي بر سر من آواري
من كه چون سنگ ز چشم همه دور افتادم
گوهرم گر توام از روي زمين برداري
چند روزي است كه دانسته‌ام از اهل جهان
هيچكس نيست بجز بيدلي و دلداري
دوست در صفحه عمرم زده نقشي تازه
عشق در كشور جانم شده نهري جاري
گر چه امروز مرا با تو سر و كاري نيست
سخني هست اگر حال شنيدن داري
بی تو یا با تو جهان گذران می گذرد
ای که محکوم به این هستی گردن باری
اگر از عشق شب و روز به خود مي‌پيچي
يا چو من از همه اهل جهان بيزاري
مرگ ناخوانده به مهماني ما مي‌آيد
تا دگر مردن خود را به نفس نشماري

واقف على بابكم ولهان ومسيّر

يومين مروا علي .. سنتين لو اكثر
ماقدرت يا منيتي عن شوفتك اصبر
فضحتني ياهوى .. تالي كشفت الرأس
محدن درى بعلتي .. والحين كل الناس
واقف على بابكم ولهان ومسيّر
اسأل عن اللي سأل ، محبوبي يا صغير
هذا النصيب إنكتب آحب انا أصغيرون
يحبني لكن هله يخاف لا يدرون
خليتني ياهوى .. أوقف على البيبان
من حرقةً بالحشا .. من كثرة الأشجان