14 أكتوبر, 2007

درنگی دیگر بر واژه دگرباش

دگرباش یا دگر نباش
استاد مهرداد افشار از اساتید با سواد دانشگاه ایران و دوستان هم‌جنس‌گراست نوشته اش درباره واژه دگرباش خواندنی است


مردد بودم كه اين نوشته رو در وبلاگم بزارم يا نه! گمان مي‌كردم كه دوستان حوصله خوندن اون را نداشته باشن! يكي از بچه‌ها در اين‌باره حرف خوبي به من زد. اون مي‌گفت درست است كه بعضي از دوستان به آنچه مرسومه بسنده مي‌كنن و نوشته‌هايي را كه اندكي به تحليل و تدقيق آلوده (!) باشه، نمي‌خونن، اما اين هم يقيني است كه هستن دوستاني كه به فراتر از اينها فكر مي‌كنن و به دقت چنين نوشته‌هايي را پي‌گيري كرده و مي‌خونن. ديدم حرف منطقي‌اي مي‌زنه و ترديد من بي‌مورده.
اما از اون دوستاني كه مي‌خوان بخونن، جدا پوزش مي‌خوام. من تمام كوششم رو كردم تا متني ساده دربيارم و چند بار هم اون رو به آب ويرايش شستم، اما بعد از تمام شدن كار، خودم خنده‌‌ام گرفت، مثل هميشه بي‌قواره و مغلق شده بود. همينه ديگه؛ اگه در حين خوندن عصباني شديد، اجازة هرگونه فحش و بد و بيراهي رو به من دارين!)

يكم. بار معنايي واژگاني كه روزمره به كار مي‌بريم، چونان ضرب‌آهنگي است كه با خود زيبايي و زشتي را به همراه مي‌آورد. اينكه يك لفظ مي‌تواند تحت تأثير فرهنگ، دين و تربيت اجتماعي، محتوايي را كه به ذهن شنونده مي‌آورد، زشت يا زيبا نماياند، امري است پذيرفته شده.
دوم. درست است كه من و ما نمي‌توانيم جلوي امور قهري يا شبه قهري را بگيريم، اما مي‌توانيم با اندكي فراست در گفتار و نوشتار، خطور معاني و محتواي نادرست و نامطلوب را به ذهن ديگران سد كنيم.
سوم. هم من و هم شما دوستان قبول داريم كه تا همين چند سال پيش براي اشاره به امثال ما از واژگان زننده‌اي سود مي‌بردند كه خوشايند‌ترين آنها واژة «همجنس‌باز» بود! (البته دانستن اين نكته مهم است كه لفظ «هم‌جنس‌باز»، مانند «عشق‌باز»، «كتاب‌باز» و...، في‌نفسه متضمّن هيچ امر قبيحي نيست، اما تحت تأثير و تلقين فرهنگ ديني و بومي جامعة ايراني، به حكم آنچه در بند يكم آورده‌ام، كاربرد اين واژه، به دليل همان تلقي‌ها زننده و ناپسند جلوه نموده و بهتر است به كار برده نشود؛ همانگونه كه مثلا تحت تأثير فرهنگ شيعي در ايران، كسي نام فرزندش را «عمر» نمي‌گذارد، با اينكه معناي اين واژه نه تنها ناپسند نيست، بلكه بسيار هم عالي است) اما به مباركي تلاش دوستان عزيز آن هم فقط از طريق همين وبلاگ‌ها، امروزه ديگر اغلب، با ما رفتار بهتري دارند و دست كم به جاي آن واژگانِ زننده از لفظ «هم‌جنس‌گرا» ياد مي‌كنند و حتي خود من در اين فضاي مجازي به خيلي‌ها برخورد كردم كه پس از فهميدن گرايشم، نه تنها ديگر با من بي‌رحمانه رفتار نكردند، بلكه به همان احترام سابق و پيش از شناخت به هويت جنسيتي‌ام، با من سخن گفتند و چراغ رابطه را خاموش نكردند. و اين دستاورد مهمي است.
چهارم. واژة «هم‌جنس‌گرايي» كه در برابر «ناهم‌جنس‌گرايي» قرار دارد، بيان‌كنندة گونة گرايشِ جنسيّتي و جنسي عده‌اي از افراد جامعه است، همانگونه كه واژة «ناهم‌جنس‌گرايي» چنين است (ذكر هر دو واژة «جنسيت»(gender) و «جنس»(Sex) در معناي فوق، به دليل تمايز ميان آن دو، ضروري است). از اين رو، مي‌توان معناي واژة «هم‌جنس‌گرا» را در كاربرد‌هاي گوناگونش چنين فهميد: هم‌جنس‌گرا كسي است كه گرايش و تمايل طبيعيِ احساسي، عاطفي و حتي عاشقانه به همجنسِ خود دارد، دقيقا همانگونه كه يك ناهم‌جنس‌‌گرا به يك نا‌هم‌جنسِ خود چنين گرايشاتي دارد (طبيعي است كه يكي از مظاهر تجلّي اين احساس و محبت در روابط جنسي آنها ظاهر مي‌شود كه باز هم مشترك است ميان هم‌جنس‌گرايان و ناهم‌جنس‌گرايان). خوشبختانه امروزه اين معنا كاملا در ذهن‌ها راسخ شده و ديگر نخستين معنايي كه با شنيدن اين واژه و مانند آن به اذهان متبادر مي‌شود، نوعي انحراف جنسي و كردار زننده نيست. و اين ماية خرسندي است!
پنجم. اما اكنون دير زماني نيست كه برخي براي بيان هويت ما هم‌جنس‌گرايان از واژة سابق دست كشيده و از لفظ نوظهور «دگرباش‌» سود مي‌برند. البته آن مقدار كه من فهميدم ظاهرا اين واژه صرفا براي اشاره به هم‌جنس‌گرايان استعمال نمي‌شود، بلكه اعم از آن بوده، شامل ديگراني كه تمايل عاطفي و جنسي نه به هم‌جنس و نه به ناهم‌جنس خود ندارند، نيز مي‌شود. فعلا من با اين موضوع كاري ندارم و تنها بحثم را بر كاربرد اين لفظ براي بخشي از مصاديق آن، يعني هم‌جنس‌گرايان، متمركزمي‌كنم.
ششم. روشن است كه اگر قرار شد واژه‌اي را به جاي واژة ديگر برگزينيم، بايد يكي از اين دو مشكل وجود داشته باشد: 1. يا بايد واژة مورد استعمالِ اول، معناي مورد نظر را به دقت نرساند و از اين جهت ناقص باشد و 2. يا اينكه در عين معنادار بودنِ واژة سابق، واژة نو از صلابت و پرمغزيِ معنوي و لفظي افزون‌تري برخوردار باشد، يعني هم رساتر و آسان‌تر معنا را برساند و هم از نظر آوايي و آهنگين بودن، از خوش‌آوايي يا خوش‌آهنگي افزون‌تري نسبت به لفظ پيشين بهره‌مند باشد.
هفتم. حال ببينيم كه در جايگزيني واژة «دگر‌باش‌‌» به جاي واژة «هم‌جنس‌گرا» كدام يك از دونكتة فوق وجود دارد؟
به نظر مي‌رسد كه اندك توجهي به واژة «همجنس‌گرا» نشان مي‌دهد كه اين واژه براي ابلاغ معناي مورد نظر كافي و كامل است، يعني شرايط لازم و كافي براي رساندن معناي اراده شده از سويِ مستعملان را داراست. پس از اين جهت نقصي در آن نيست تا بتواند بهانه‌اي براي تغيير آن گردد.
اما آيا مشكل دوم باعث اين تغيير شده‌ است؟ اگر چنين باشد، لاجرم بايد لفظ برگزيدة جديد همان معنا را بليغ‌تر (عميق‌تر و آسان‌تر به لحاظ معنوي) و نيز فصيح‌تر (خوش‌آهنگي ظاهري و تنافر و غرابت نداشتن) انتقال دهد. حال آيا واژة «دگرباش‌» چنين است؟ به نظر نمي‌رسد كه بتوان به اين آساني ادعا كرد كه لفظ «دگرباش‌» از بلاغت يا فصاحت بيشتري نسبت به معادل خود، يعني «هم‌جنس‌گرا» برخوردار باشد، زيرا همان‌طور كه گفتم اين واژه صرفا براي اشاره به هم‌جنس‌گرايان وضع نشده است، بلكه اعمِّ از آن است و همين امر باعث مي‌شود تا اين لفظ براي رساندن معناي مورد نظرِ ما بليغ‌تر از لفظ پيشين نباشد، بلكه به عكس واژة «هم‌جنس‌گرا» به دليل انطباق كامل با معناي مورد نظر، و أخص يا اعمِّ از آن نبودن، از بلاغت بيشتري برخوردار است. افزون بر اين، جزء دوم تركيبِ «دگرباش‌»، يعني لفظ «باش» كه با «باشنده»، «مي‌باشد» و مانند آن، هم خانواده است، از نوعي تنافر اسعمالي برخوردار است، بگذريم از اينكه اهل نحوِ زبان فارسي در نگارش متون ادبي فارسي تأكيد دارند بر اينكه از فعل «مي‌باشد» كه برگرفته از «باشيدن» است يا اصلا استفاده نكنيد و يا تنها در صورت اضطرار به كار ببريد. با اين بيان با جسارت مي‌توان ادعا كرد كه هيچ برتري لفظي يا معنوي‌اي در به‌كارگيري واژة نوظهورتر «دگر‌باش‌» به جاي لفظ «هم‌جنس‌گرا» وجود ندارد، بلكه عكس آن صادق است. حتي اگر ادعاي برتري هم نكنيم، آنگاه اين جايگزيني در خوش‌بينانه‌ترين شرايط بي‌وجه است و مي‌توان آن را كار لغو و بيهود‌اي شمرد.
هشتم. آنچه تا بدين‌جا گفتم تنها در خوشبينانه‌ترين وجه بود، اما اندكي تأمل در لفظ «دگرباش» نشان از ضعف و نارساييِ معناييِ بسيار قوي‌تري دارد. يعني اين لفظ نه تنها كمكي به درست‌رساني معناي مورد نظر ما نمي‌كند، بلكه دچار اعوجاج معنايي نيز هست. و من فكر مي‌كنم كه كاربرد آن حكايت از نوعي «توهين» به جامعة هم‌جنس‌گرايان نيز دارد و حتي اگر به عمد ادامه يابد به نوعي «خيانت» به ما و بيش از ما، به آيندگان ماست!
نهم. اما چرا توهين و چرا خيانت؟ براي آشكار‌سازي توهين مورد نظرم، لفظ «دگرباش‌» و مقابل آن (نادگرباش‌) را با آنچه مدعي برابري با آن است مي‌سنجيم و سپس به استقلال به آن مي‌نگريم تا ببينيم حاصل اين تحليل و استنتاج چه مي‌شود.
در اينجا چهار لفظ داريم كه ادعاي برابري هر جفتي از آنها با يكديگر شده است:
دگرباش = هم‌جنس‌گرا و نادگرباش = ناهم‌جنس‌گرا
به گمان من ادعايِ فوق نادرست است، زيرا با تحليل هر يك از الفاظ «دگرباش‌» و «نادگرباش‌» و «هم‌جنس‌گرا» و «ناهم‌جنس‌گرا» درمي‌يابيم كه محتوا(Content) و عناصر معنايي كه از آنها قابل تحليل است بر همديگر منطبق نبوده، هم‌پوشاني ندارند. من پيش از اين در بند چهارم معناي عامِ هم‌جنس‌گرا را، كه گمان مي‌كنم همه آن را مي‌پذيريم، بيان كردم. اكنون به تحليل معناي دو واژة «دگرباش» و «نادگرباش‌» مي‌پردازم: لفظ «دگرباش‌» از دو جزء تركيب شده است كه جزء اصلي آن «باش» است و با آوردن لفظ «دگر» يا «ديگر» بر سرِ آن، معنايش روشن مي‌شود. پيش از آنكه به معناي اين اصطلاح اشاره كنم، لازم است بيان نمايم كه خود لفظ «باش» به تنهايي داراي معنايي است كه مغاير و متناقض با معناي «دگرباش» است. بنابراين به نظر مي‌رسد كه مغاير و متناقض دانستن «دگرباش» و «نادگرباش» آنگونه كه ما در بالا آورده‌ايم، سخن صحيح يا دست‌كم دقيقي نبوده است، و از نوعي بازي لفظي رنج مي‌برد، چه اينكه «نادگرباش»، يعني همان «باش». پس مقابل دگرباش باش است نه نادگرباش. حال ببينيم كه «باش»، به مثابة يكي از الفاظ بسيار عام زبان فارسي، مانند الفاظ بودن، وجود، هستي و...، يعني چه و به چه كساني اطلاق مي‌شود؟ باش‌بودنِ كسي يا چيزي، به اين معنا است كه چيزي يا شخصي در واقع بدين گونه يا وصف موجود است. و طبق قواعد فلسفي، اصل و طبيعت هر چيزي همان است كه آن چيز با آن موجود يا همراه است. با اين بيان، مي‌توان گفت «باش‌بودن»، يعني طبيعي‌بودن يا وجود طبيعي داشتن. پس «باش‌بودن» با بهنجاري و مطابقِ معيار‌بودن ملازم است و طبعا در مقابل «نا/دگر باش‌بودن»، يعني غير طبيعي‌بودن كه با نابهنجاري و برخلاف‌ معيار‌بودن همراه خواهد بود. از اين رو، مثلا در مقولة حركت، طبيعت و باشِ هر چيزي اين است كه آن به سوي پايين حركت كند؛ بنابراين، اگر چيزي به سمت بالا حركت كند، درواقع از باش و طبيعت خود دور و دچار حركت قسري شده است. حال اگر اين واژه را نسبت به كاربردي كه برايش وضع كرديم در نظر بگيريم معنايش چنين مي‌شود: «باش‌ها» كساني‌اند كه داراي طبيعتِ داده شدة خود، كه ماهيت و هويت آنها را تشكيل مي‌دهد، هستند. لازمة اين معنا هم اين است كه آنان داراي رويّه‌، گرايش و ميلي خلاف طبيعت خود نبوده، پس ناهنجار نيستند. درمقابل، «ناباشان» يا به همان تعبير مورد كاربرد «دگرباشان» كساني هستند كه در نقطة مخالف آنهايند، يعني كساني كه از جريان طبيعي خود، از ماهيت و هويّت خود، جدا شده و به صورت ناطبيعي، اكتسابي و قسري گرايش‌هاي ناهنجار بروز مي‌دهند. با توجه به اين تحليل و استلزام اين واژه نسبت به آنچه گفتم، مي‌توان به جاي «ناباش»/ «غير باش»/ «دگرباش»، «ناطبيعي»/ «غيرطبيعي»/ «دگرطبيعي» گذاشت!
حال برگرديم و همين نكته را درباب معادل‌هاي ادعايي اين دو لفظ ملاحظه كنيم: برخلاف واژة «دگرباش‌»، لفظ مورد استعمالِ نخست در واژه‌سازي، اصالت را به «هم‌جنس‌گرايي» داده است و آنگاه با افزودن يك «نا» يا «غير» يا «ديگر» بر سر آن به نقطة مقابل اشاره نموده است. اگرچه اين واژه هم به نوعي تركيبي است، اما اين طور نيست كه اگر پيشين آمدة «هم» را برداريم، آنچه باقي مي‌ماند، يعني لفظ «جنس گرا»، معناي مورد نظر ما را داشته باشد تا همان اصل بوده و براساس آن معناي مغاير آن ساخته شود. از اين رو، اولا لفظ مذكور از اين جهت يك برتري ظاهري بر رقيب خود پيدا مي‌كند. و ثانيا واژة «هم‌جنس‌گرا» متضمن هيچ پيش‌داوري‌اي نسبت به طبيعي بودن يا نبودن گرايش مورد بحث ندارد و از اين جهت كاملا خنثي است (البته برساخته‌هاي ذهني مردمان را كه حاصل برخي تلقينات اجتماعي و ديني و غيرو است، بايد كنار بگذاريم. بحث در جايي است كه واضعان اين لفظ را براي چه معنايي وضع كرده و به خدمت گرفته‌اند و به ما در فهم چه معنايي از اين لفظ مجوز داده‌اند). بنابراين، اين واژه و ضد يا مغاير آن، هيچ يك نه به نحو مطابقي و نه تضمّني و نه التزامي بر اصل يا طبيعي بودن يكي از اين دو گرايش و غيرطبيعي و خلاف اصل بودن ديگري دلالت ندارند و از اين جهت نيز به درستي وظيفة معنارساني خود را به انجام مي‌رساند حال آنکه لفظ «دگرباش» کاملا به عکس عمل می کرد و بر تلقی جامعه مبنی برطبیعی نبودن امثال ما مهر تایید می زد!
اما خيانت‌بودن، به خاطر اينكه تلاش‌هاي چندين‌سالة هم‌جنس‌گرايان را براي خوشبين‌كردن مردم و فرهنگ جامعه به آنها و طبيعي بودن گرايش‌‌شان و دگربود/ دگرباش‌نبودن‌شان، ناديده گرفته و اين نوعي دهن كجي به اين تلاش‌ مبارك است كه مستلزم جريان‌يافتن دوبارة تلقي سابق از هم‌جنس‌گرايي در اذهان جامعه است. در اين صورت، آيندگان ما هم‌چنان بايد درگير موضوعي باشند كه به آساني مي‌توانست پيش از آمدنشان مرتفع گردد!
دهم. حاصل بحث: من واقعا نمي‌دانم كه واژة «دگرباش» را چه كسي ساخته و استعمال كرده است و البته دانستن آن هم اصلا مهم نيست. ولي آيا بهتر نيست براي واژه‌گزيني شيوة بهتري را درپيش گرفت و با توجه به وضعيت حساس ما هم‌جنس‌گرايان، كسي در اين مسير تك‌روي نكرده و همه را دعوت به همكاري كنيم؟! گمان مي‌كنم كه عقل جمعي در اين گونه موارد هميشه بهتر جواب دهد!

یادداشت

حال با توجه به اين نكته توضيح اين مطلب شايد لازم باشد كه نوشته من دقيقا مي‌خواهد به دو واژه فارسي كه براي يك واقعيت يا معنا وضع شده‌اند، بنگرد؛ واقعيتي كه در متن جامعه خود ما وجود دارد و از جايي وارد نشده است. من مي‌خواهم ببينم كه براي اين دسته از افراد جامعه چه لفظي را بايد برگزينيم؛ اينكه يك انگليسي زبان چه واژه‌اي را براي آن مي‌گذارد، اصلا براي من در اين بحث مهم نيست، همانگونه كه در زبان ژاپني چه مي‌گذارند، مهم نيست. از اين رو من تمام آنچه را كه شما درباره لفظ queer) گفتيد، فاكتور مي‌گيرم و درباره آنها چيزي نمي‌گويم و فقط به چند نكته حاشيه‌اي نوشته شما كه به مطلب من مربوط مي‌شد، اشاره‌اي مي‌نمايم:1. من لفظ هم‌جنس‌گرا يا دگرباش را به عنوان اسم در نظر گرفته بودم، اما الان كه نگاه مي‌كنم، مي‌بينم اگر به عنوان وصف نيز به آن نگاه كنيم باز هم فرقي در ماجرا به وجود نمي‌‌ايد و در بحث من خللي وارد نمي‌شود، زيرا من اين الفاظ را به عنوان معادل فارسي يك لفظ انگليسي خاصي نگرفتم، بلكه به خود آنها، به عنوان الفاظ مشير به معنا، نظر داشته‌ام به طور مستقل، گويي كه اصلا هيچ زبان ديگري در عالم وجود ندارد.2. نكته ديگر اينكه درست است كه لفظ مورد كاربرد لفظ دگرباش است ، اما من لفظ دگرباش‌گرايي را بر اي اشاره به جريان هم‌جنس‌خواهانه گذاشتم، مثل همجنس‌گرايي، ولي هيچ تفاوتي در محتواي بحث من ايجاد نمي‌كند. براي همين هم من به لفظ دگرباش نيز اشاره كردم. با اين وصف الان احساس مي‌كنم كه شايد بهتر بود من به همان دو واژه هم‌جنس‌گرا و دگرباش در عنوان و كل نوشته اشاره مي‌كردم و از به كار بردن لفظ دگرباش‌گرايي سود نمي‌بردم. از آنجا كه با تغيير عنوان به هم‌جنس‌گرا يا دگرباش و نيز حذف دگرباش گرايي از كل متن، در محتواي بحث هيچ تغييري ايجاد نمي‌شود، من يك ويرايش در اين نوشته انجام مي‌دهم، تا اين مساله دوباره موجب پرسش كسي واقع نشود و از دل اينگونه پرسش‌هاي حاشيه‌اي اصل بحث من قرباني نگردد! (اكنون مي‌توانيد با ويرايش انجام گرفته اين بحث را بخوانيد، ببينيد آيا تاثيري داشته است؟).
در ضمن اگر شما يك بار ديگر به بند پنجم نوشته توجه كنيد، مي‌بينيد كه من به صراحت بيان كردم كه لفظ دگرباش صرفا براي اشاره به هم‌جنس‌گرايان وضع نشده‌ است و معنايي عام دارد و شامل غير آنها هم از گونه‌هاي ديگر مي‌شود. و اصلا از همين نكته در بند هفتم به عنوان يكي از ضعف‌هاي اين واژه سود بردم. به هر حال همانگونه كه گفتم يك لفظ اگر در دلالتش بر معنا اولا تمام مصاديق خود را دربربگيرد و ثانيا هيچ غيرمصداق خود را شامل نشود (يعني اعم يا اخص از مصاديق خود نباشد)، آنگاه به بهترين شكل كار معنارساني خود را انجام داده است. البته اين اصل يك قاعده منطقي نيز هست كه در مبحث حدود و تعاريف در علم منطق به آن پرداخته‌اند

با احترام
مهرداد افشار

09 أكتوبر, 2007

معرفی جمال جمعه، شاعر عراقی

جمال جمعه شاعر عراقی متولد بغداد (1356 ) تحصیلات عالی خود را در رشته ادبیات عرب تکمیل کرد در سال – 1979 – عراق را ترک کرد و در دانمارک مقیم شد در کتابخانه سلطنتی دانمارک به تحقیق و بررسی نسخ خطی عربی پرداخت و در این خلال به نشر و تصحیح کتابی چند از آثار عربی همت گماشت – جمع اوری دیوان الزنادقه – کفریات عرب – ( اشعار کفر آمیز عربی ) نیز از آثار موفق او به شمار می رودجمال جمعه از شعرای دهه هشتاد قلمداد می شود و آثار او به سوئدی دانمارکی انگلیسی فرانسه فارسی و ترکی ترجمه شده است
ادامه را در اثر بخوانید
از استاد عزیزم فریدون فانی که باعث نوشتنم شد و از پوريا امین که یاری ام داد سپاسگزارم